مقالات توانمندسازی منابع انسانی

هنر استفاده از قیف بازاریابی را فرا بگیرید!

هنر استفاده از قیف بازاریابی را فرا بگیرید!

اخیرا چند مقاله در زمینه قیف‌های تبدیل خوانده‌اید؟ احتمالا ده‌ها مقاله! عبارت قیف تبدیل این روزها بیش از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. در واقع وجود یک قیف تبدیل بهینه سازی شده، در موفقیت کمپین بازاریابی آنلاین نقشی حیاتی دارد.

دقیقا نمی‌دانید قیف تبدیل چیست؟ در صورتی که محصولات یا خدمات آنلاین عرضه می‌کنید، مطمئنا یک قیف تبدیل دارید؛ هرچند که شاید هنوز بهینه سازی نشده باشد. حتی در صورتی که هدفتان این است که کاربران اقدام ساده‌ای – مانند عضویت در خبرنامه رایگان – انجام بدهند، قیف تبدیل دارید.

ghif-1

قیف تبدیل در واقع ایده ای برای تصویرسازی و درک روند تبدیل مشتریان بالقوه به بالفعل است. در صورتی که بتوانید کل پروسه را به درستی تحلیل کنید، می‌توانید این روند را بهبود بدهید. اما خود قیف دقیقا چیست؟

عبارت قیف بیشتر در توضیح دیاگرام قیف تبدیل به کار می‌رود. دیاگرام ساده زیر از سایت SaadKamal.com کل پروسه فروش را در قالب یک قیف واقعی با چند مرحله ساده نشان می‌دهد:

ghif-2

در مرحله اول مشتریان بالقوه در خصوص محصولات‌تان اطلاع پیدا می‌کنند. در مرحله دوم مشتری به محصول علاقمند می‌شود (ملاحظه می‌کنید که قیف به تدریج تنگ‌تر می‌شود، چون تمام افرادی که در خصوص محصولات اطلاع پیدا می‌کنند، نسبت به آن علاقه‌مند نمی‌شوند).

در مرحله سوم لازم است وسوسه خرید را در دل مشتریان بکاریم (مشاهده می‌کنید که قیف مجددا باریک‌تر شده، چون تمام کسانی که به محصولات یا خدمات علاقمند می‌شوند وسوسه نمی‌شوند تا آن را بخرند).

در مرحله آخر هم باید افراد را تشویق کنیم تا دست به کار شوند. به عنوان مثال ممکن است بخواهیم کاربر چیزی بخرد یا حتی عضو خبرنامه ایمیلی سایت شود.

(این بخش، باریک‌ترین قسمت قیف است چون تنها درصد بسیار کمی از مشتریان بالقوه واقعا دست به کار می‌شوند)

قیف‌های تبدیل را می‌توان به شکل‌های دیگری هم نمایش داد. می‌توان بر اساس گام‌ها و پروسه‌هایی که باید تحلیل شوند، دیاگرام‌های پیچیده‌تری رسم کرد. مثال زیر چند گام اضافه را نمایش می‌دهد. همان طور که ملاحظه می‌کنید این قیف اهداف بیشتری را دنبال می‌کند.

ghif-4

با بررسی و ارزیابی اهداف اصلی مجموعه می‌توان تعداد مشتریان هدف را که به مرحله خرید قیف می‌رسند دوچندان کرد. اما قیف تبدیل واقعا قیف نیست!

در صورتی که تعریف قیف تبدیل آنلاین را در نظر داشته باشیم، می‌توانیم عبارت قیف را به این صورت تعریف کنیم: هدایت یا انتقال مشتریان، درست مانند یک قیف معمولی!

وقتی داخل یک قیف معمولی مایعی می‌ریزیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ تمام مایع – یعنی ۱۰۰ درصد آن – از سوراخ کوچک انتهای آن خارج می‌شود و به بخش دیگری می‌ریزد. با این پیش زمینه می‌توانید مشتریان بالقوه مجموعه را درون یک قیف فرضی تصور کنید. در صورتی که مشتریان را داخل قیف بریزیم چه اتفاقی می‌افتد؟ تنها ۱ تا ۵ درصد از آن‌ها از سوراخ قیف خارج می‌شوند.

اما باقی آن‌ها کجا می‌روند؟ غیب که نمی‌شوند! واقعیت این است که هر یک از سطوح قیف، سوراخ‌های مجزایی دارند. کل قیف شامل تعدادی فیلتر است؛ هر یک از سطح‌های آن یک فیلتر جداگانه است و در این شرایط تنها مشتریانی که شرایط لازم را دارند وارد سطح بعدی می‌شوند؛ باقی افراد در همان سطوح اولیه از قیف خارج می‌شوند.

مثال دیگری از سایت coastdigital.co.uk را در نظر بگیرید:

ghif-3

می‌توانیم به راحتی اجازه بدهیم مشتریان دسته از قیف خارج شوند؛ اما باید به خاطر داشته باشیم برای وارد کردن آن‌ها به درون قیف زحمت زیادی کشیده‌ایم و احتمالا هزینه قابل توجهی هم پرداخت کرده‌ایم. ساده‌ترین روش برای برگرداندن مشتریان، این است که آن‌ها را داخل قیف دیگری بریزیم و پیشنهاد دیگری بدهیم تا مجددا علاقه‌مند بشوند.

به عنوان مثال در صورتی که علاقه ندارند محصول ۹۷ دلاری بخرند، ممکن است به محصول ۲۷ دلاری علاقه‌مند شوند. در این مرحله که در خصوص قیف‌ها و چگونگی عملکرد آن‌ها اطلاعاتی کلی به دست آوردیم، شاید بهتر باشد یک قیف معمولی طراحی کنیم تا بتوانیم در فعالیت‌های بازاریابی آنلاینمان از آن استفاده کنیم.

ایجاد یک قیف تبدیل ساده

قبل از اینکه دست به کار شویم، بهتر است به یاد داشته باشید که ایجاد یک قیف تبدیل موثر کاملا زمان‌بر است و یک شبه به دست نمی‌آید.

حتی در صورتی که اخیرا مشغول فعالیت‌های بازاریابی شده باشید، مطمئنا قیف تبدیل دارید؛ کافی است آن را به دقت درک و تحلیل کنید و به صورت پیوسته بهبودش بدهید. به عنوان مثال دیاگرام نخست همین پست را با سطوح: کسب اطلاع، علاقه‌مندی، میل به خرید و اقدام عملی در نظر می‌گیریم؛ هدفمان این است که درصد مشتریان هدف را که از هر یک از سطوح عبور می‌کنند افزایش بدهیم؛ هدف ایده‌آل‌مان هم این است که تعداد افرادی که وارد سطح آخر می‌شوند و واقعا دست به کار می‌شوند را بیشتر کنیم.

ghif-5

۴ سطح اصلی یک قیف تبدیل ساده

۱ کسب اطلاع (awareness): نخستین گام قیف‌های تبدیل، کشاندن (نه ریختن) مشتریان به درون قیف است. در این مرحله لازم است کاربران را در خصوص خدمات و محصولاتمان آگاه کنیم. از خودتان سؤال کنید:

«مشتریانمان از کجا می‌آیند؟ چطور در خصوص محصولاتمان اطلاع پیدا می‌کنند؟»در این مرحله باید درصد کاربرانی را که وارد سطح اول می‌شوند بررسی کنید …تبلیغات کرده بودید؟ اگر تبلیغ کرده بودید، میزان کلیک بر روی لینک‌تان چقدر است؟ چه تعداد از کاربران تبلیغ را دیده‌اند و بر روی آن کلیک کرده‌اند؟ ترافیک‌تان را از طریق نتایج ارگانیک جستجو به دست آورده‌اید؟ در این صورت کدام بخش‌های محتوا بیشتر مورد توجه کاربران قرار گرفته‌اند؟ کاربران از طریق رسانه های اجتماعی با مجموعه آشنا شده‌اند؟ در این صورت بر روی لینک وب سایت کلیک می‌کنند تا اطلاعات بیشتری به دست بیاورند؟ بهتر است مشتریانتان را به درستی هدف‌گذاری کنید تا افراد نامناسب یا فاقد شرایط لازم را جذب قیف نکنید. در غیر این صورت مجبور می‌شوید وقت و هزینه سرسام آوری صرف کنید تا تبدیل به مشتری بالفعل بشوند.بهتر است مشتری ایده آلتان را مشخص و هدف‌گذاری کنید. در صورت تمایل می‌توانید پس از مدتی، مشتریان دیگر را هم به مجموعه هدف‌گذاری شده فعلی اضافه کنید.
۲ - علاقمندی (interest): بعد از اینکه مشتریان هدف را جذب قیف کردیم، باید به محصولات و خدماتمان علاقمندشان کنیم. در حقیقت وب سایت مجموعه و محتوای گردآوری شده، در این راستا بهترین ابزار هستند. برای وب سایتتان عنوانی انتخاب کنید که توجه مخاطب را بلافاصله به خود جلب کند. سعی کنید محتوایی تهیه کنید که بتواند نظر خوانندگان را به خود منعطف نگه دارد. در این مرحله وجود یک نویسنده خوب برای وب سایت، کاملاً حیاتی به نظر می‌رسد. بدین ترتیب بازدیدکنندگان سایت جذب محتوا می‌شوند و به مجموعه اعتماد و علاقه بیشتری پیدا می‌کنند. اما از کجا بدانیم سطح علاقمندی قیفمان در وضعیت مناسبی قرار دارد یا خیر؟پیشنهاد می‌کنم به کاربران پیشنهادی بدهید که بتوان واکنششان را ارزیابی و اندازه گیری کرد. مثلاً می‌توانید درخواست کنید آدرس ایمیلشان را وارد کنند تا در خصوص محصولات و خدمات مشاوره رایگان بگیرند. بدین ترتیب متوجه می‌شوید چه طیفی از کاربران به محصولات و خدماتتان علاقه دارند.
۳ - میل به خرید (desire): در این مرحله زمان آن رسیده تا مشتریان را بیش از پیش وسوسه به خرید کنیم. باید جنون خرید را به دلشان بیندازیم! با ارسال مجموعه ایمیل‌های اتوماتیک می‌توان با مشتریان بالقوه رابطه مستمری ایجاد کرد.واقعیت این است که مردم دوست دارند برای مشکلاتشان راه حل ارائه کنیم. با محصولات و خدماتتان چه مشکلاتی را می‌توانید حل کنید؟ کافی است مشتریان را وسوسه کنید تا به راه حل مورد نظر علاقمند شوند، بدین ترتیب حتی نیازی نیست محصولات و خدمات خودتان را تبلیغ کنید. در این مرحله هم یک نویسنده خوب می‌تواند نقشی طلائی داشته باشد و علاقمندی مشتریان را به وسوسه خرید بدل کند.تحلیل این سطح از قیف کمی ریزه کاری دارد. یکی از معیارهای قابل اندازه گیری در این مرحله، بررسی تعداد افرادی است که واقعاً دست به کار می‌شوند. هرچه تعداد چنین افرادی بیشتر باشد، مشخص می‌شود میل به خرید محصولات یا استفاده از خدمات بیشتر شده است.
۴ - اقدام عملی (Action): آخرین و مهم‌ترین بخش قیف، مرحله انجام اقدام عملی است. هدف نهایی ما دقیقاً همین قدم است: اینکه مهم‌ترین کاری که می‌خواهیم را انجام بدهند! چیزی بزرگ‌تر از ابراز علاقه به مشاوره های رایگانمان! می‌خواهیم از مجموعه خرید کنند!

اما تکلیف آن دسته از افرادی که دست به کار نمی‌شوند چیست؟

باید بدانید حتی در صورتی که مشتریان هدف بار اول که وارد قیف شدند، دست به کار نشدند، دنیا به آخر نرسیده است. حتی اگر از قیف خارج شوند هم مهم نیست. باید با روش دیگری مجدداً جذبشان کنید؛ باید پیشنهاد بهتری ارائه کنید تا یک بار دیگر وارد قیف شوند. به علاوه بهتر است بررسی کنید کدام گروه از کاربران دست به اقدام عملی می‌زنند و کدامیک دست به کار نمی‌شوند. چطور می‌توان گروه دوم را هم ترغیب کرد؟ چه نکات منفی در محصولات و خدمات وجود داشته و چگونه می‌توان موانع را از میان برداشت؟ به کمک چنین سؤالاتی و بر اساس پاسخ‌های آن‌ها می‌توان قیف تبدیل مجموعه را به بهترین نحو ممکن طراحی کرد.

۱۰ راز برای تبدیل شدن به یک کارمند موفق

۱۰ راز برای تبدیل شدن به یک کارمند موفق

شما به پیشرفت های تحصیلی و شغلی خود افتخار می کنید و مشتاقید تا به عرصه چالش های جدید قدم بگذارید این چالش ها برای شما موقعیت ها و آزمایش هایی را فراهم می آورند که شخصیت و شان شما را زیر بوته آزمایش خواهد برد .

به خاطر داشته باشید نگه داشتن شان شخصی دراعتماد به نفس، عزت نفس و عدالت خلاصه می شود .

چند نکته وجود دارد که با استفاده از آنها ارزش شخصی و عزت نفستان در محل کار هیچگاه از بین نخواهد رفت.

۱ -بدون کوچک کردن خود، رئیستان را کارآمد جلوه دهید :

زمانی که مسئول شما ترفیع رتبه یا پست جدید می گیرد برای شما دوموقعیت مختلف پیش می آید یکی اینکه به شما اهمیت نداده و برایتان خلاء ایجاد کند و دیگر اینکه چون شما یکی از سرمایه های با ارزش سازمان هستید شما را با خود به بخش جدید که متصل شده است ببرد تنهاکاری که باید انجام دهید این است که مطمئن شوید او و دیگران از سهم بزرگی که برای سازمان انجام می دهید آگاه می شوند . خود را در معرض دید قرار دهید. سودمند واقع شوید و برای قبول مسئولیت های جدید آماده بـاشید. امـا به هیچ وجـه چاپلـوسی نـکنید. بـه نـدرت اتفاق می افتد که یک مدیر اطراف خود را با بله قربان گوها پر کند. به موقعیت های خود افتخار کنید واستعدادها و توانایی هایتان را بروز دهید.

۲-گله و شکایت نکنید :

اگر همیشه و مرتباً از مدیر خود تقاضای فرصت بیشتر نمایید و زمانی که به مهلت تحویل پروژه و یا ارائه وظیفه محول شده به شما نزدیک شوید از او بخواهید تا مجدداً زمان بیشتری را به شما اختصاص دهند او به طور حتم نسبت به شما بدبین و تاثیر منفی روی شغل و در نتیجه روی عزت نفستان می گذارد. افرادی که به طوردایم در حال گله وشکایت هستند کمتر ترفیع رتبه می گیرند (مدیران همیشه سعی می کنند آنها را به سایر قسمت های سازمان انتقال دهند تا از دستشان راحت شوند)قطعاً شما خواهان این هستید که رئیستان دوستتان باشد و نه دشمنتان پس سعی کنید اسباب ناراحتی و رنجش او را فراهم نسازید. زمانی که می خواهید نزد او بروید فکر کنید و تمام جوانب گفته های خود را در نظر بگیرید. ارزش خود را با تصمیم گیری های مناسبی که مربوط به حیطه کاری خودتان می شود حفظ کنید و به دنبال تعریف و تمجید بیهوده از جانب مسئولتان نباشید.

۳ -مطمئن شوید که شرایط کاری مناسب است :

آیا شما حقوق کافی و براساس خدماتی که ارایه میدهید دریافت می کنید ؟ آیا دریک محیط امن مشغول به فعالیت هستید ؟ برای به دست آوردن حقوق قانونی خود و مواردی که برایتان مهم است می توانید موضوع را با مدیر خود در میان بگذارید. هیچگاه عزت نفس و ارزش خود را به خاطر فیش حقوقیتان زیر پا نگذارید . پرخاشگر نباشید و همیشه روی فواید و مزایای کارهای خود برای سازمان تاکید داشته باشید. با ارزشی که برای مسئولتان قائل هستید و با اتکا به عزت نفس ، احتمال پذیرش طرح ها و پیشنهادهای خود را افزایش دهید.

۴ -همیش از اکثریت پیروی نکنید :

همکاری و تشریک مساعی داشته باشید اما هیچگاه اجازه ندهید دیگران از شما استفاده کنند. اگر اجازه دهید تا همکارانتان تمام کارها را روی سر شما بریزند ارزش و احترامتان پایین می آید و در عوض آنها به وسیله کاری که شما آن را به خوبی انجام داده اید، افتخار کسب می کنند . بد نیست گاهی استقلال خود را امتحان کنید. اگر برخی از همکاران از ساعت ۹ تا ۱۷ سرخود را با کارهای غیر ضروری و خارج از وظیفه اصلی خود گرم می کنند لازم نیست که شما هم مشابه آنها عمل کنید. برای مسائل مهم مثل ایمنی در محل کار، حقوق و مزایا خوب است به جمع بپیوندند اما علاوه بر اینکه در چنین جمع هایی شرکت می کنید بهتر است برای افزایش درآمد با مدیریت رو در رو صحبت کنید.

۵ -اجازه ندهید عنوان دلقک و یا لوده بخش را به شما بدهند :

بد نیست که در ساعات بیکاری و اوقات فراغت خود بخندید و شادی کنید یا روزنامه بخوانید اما نباید زیاده روی کنید. ادب مساوی است با ارزش خنـداندن مـردم درزمـان سخنرانـی و یا کنفرانس. اگر همکارانتان شما را به عنوان دلقک بشناسند هیچ کس شما را جدی نمی گیرد و چندی نمی گذرد که عزت نفس خود را از دست خواهید داد.

۶ -مشکلات شخصی را به محل کار نبرید :

بلند صحبت کردن بلاخص با تلفن در محل کار جایگایی ندارد. اگر شما با شخصی جر و بحث دارید نباید در محیط کار با او مجادله نمایید. پیش از اینکه بخواهید با هر یک از همکارانتان ارتباط برقرار کنید به تاثیراتی که ممکن است او روی مسائل کاری شما بگذارد به دقت فکر کنید. انجام دادن کاری که خلاف مقـررات سـازمـانی است منجر به نابودی شان و ارزش ما خواهد شد. چرا که به زودی تمام کارمندان از مواردی که شما سعی می کنید مخفی نگه دارید آگاه خواهند شد.

۷ – جلوی خشم خود را بگیرید و احساس تان را کنترل کنید :

زمانی که یکی از همکاران ، کار خود را به موقع انجام ندهد و تاثیر آن به طور مستقیم روی بازده کاری شما گذاشته شود، طبیعی است که شما ناراحت، رنجیده و عصبانی شوید. اما نحوه برخورد شما با قضیه، میزان ادراک شما برای سایرین روشن می کند. اگر انسان کم طاقتی هستید باید مراقب باشید که درزمان عصبانیت حرکت ناشایستی از شما سر نزد با کنترل احساساتتان منزلت خود را بالا ببرید. اگر حرکتی انجام دادید یا حرفی زدید که نمی بایست انجام داد و یا بیان کرد در اسرع وقت از طرف مقابل خود عذرخواهی کنید.

۸ -مراقب آزار و اذیت ها باشید :

خط مشی و سیاست های سازمان را به دقت بررسی کنید . اگر همواره از طریق یکی از همکارانتان تحقیر می شوید یا یکی از کارمندان برخورد نامناسب با ارباب رجوع دارد اعتراض کنید. آزارهایی که در محل کار به وقوع می پیوندد روی ارزش و شان شخصی شما تاثیر می گذارد .

۹ -خلاقیت و توانایی خود را در مدیریت اثبات کنید :

ابتکار و نوآوری به عنوان رمز تجارت آینده محسوب می شود . در حین انجام کارهای روزمره دید خود را روی تصاویر بزرگ معطوف کنید. همیش از فعالیت ها و تغییرات رقبا مطلع باشید. اگر براساس غریزه و درک شغلی خود عمل کنید همیشه رضایت شغلی بیشتری کسب کرده و اعتماد به نفستان افزایش پیدا خواهد کرد. شالوده دانش خود را افزایش داده و از استعدادها و خلاقیت های خود در زمینه رشد سازمان بهره بگیرید.

۱۰ -ارزش های خود را زیر پانگذارید :

مسئولیت رفتار هرکس برعهده خودش است . اگر ازشما خواسته شد که یک کار غیرقانونی انجام دهید روی تاثیرات دراز مدت آن فکر کنید. رفتارتان موقر، با احترام و همراه با دوستی باشد. برای اینکه به شان شما آسیبی وارد نیاید باید در آیینه به خود نگاه کنید و مطمئن شوید که از روی وجدان کار می کنید و از انجام دادن هرچه در توانتان باشد کوتاهی نمی کنید . اگر این موارد را رعایت کنید در پایان هر روز حس رضایت و موفقیت در انجام دادن کارها به شما دست خواهد داد.

زبان بدن هم رموز خاص خود را دارد

زبان بدن هم رموز خاص خود را دارد

زبان بدن هم رموز خاص خود را دارد

مجله ایده آل:

میدانیـــــد چطور میتوان دروغگویی یک فرد را تشخیص داد؟

آیا واقعا میتوان از روی حرکات یک نفر متوجه شد که چیزی را پنهان میکند یا در حال دروغ گفتن است یا حتی خیانت میکند؟

اصلا کدام حرکات هستند که خیانت افراد را فاش میکنند؟

حرکاتی که دست روی صورت انجام میدهد میتواند نشاندهنده خیلی چیزها باشد و بیشتر از همه خیانت و دروغ، چون زمانی که ما دروغ یا خیانتی را میبینیم، میشنویم یا از آن سخن میگوییم بیشتر سعی میکنیم دهان، چشمها یا گوشهایمان را با دست خود پنهان کنیم.

البته ناگفته نماند هنگامی که یکنفر از علامت دست روی صورت استفاده میکند صددرصد به معنای دروغگویی یا خیانت نیست بلکه مشاهده دیگر علائم میتواند ظن شما را تأیید کند، اینکه فقط به طور خاص به علامت دست به صورت توجه کنید کافی نیست.

وقتی از دهان محافظت میکند محافظت از دهان یکی از معدود حرکات بزرگسالان است که به اندازه حرکات کودکان گویاست. در این علامت در حالی که مغز خودآگاه دستور میدهد که از گفتن دروغ اجتناب شود، دست دهان را میپوشاند و انگشت شست به لپ فشار میآورد،گاهی اوقات شاید فقط چند انگشت یا حتی مشت بسته روی دهان را بپوشاند، اما معنی کماکان یکسان خواهد بود. اگر طرف مقابل هنگام صحبت کردن از این علامت استفاده کند احتمالا دروغ میگوید و اگر هنگام صحبت شما دهان خود را بپوشاند یعنی گمان میکند شما دروغ میگویید.

وقتی بینی خود را لمس میکند در اصل حرکت لمس بینی مدل پنهانی و بسیار ظریف حرکت حفاظ دهان است. این حرکت شاید شامل چند مالش آرام در زیر بینی و شاید یک لمس بسیار سریع و تقریبا نامحسوس باشد. بعضی خانمها خیلی محتاطانه از این حرکت استفاده کرده و خیلی آرام بینی را نوازش میکنند تا آرایش صورتشان خراب نشود. اما چرا این اتفاق میافتد؟ چون با ورود افکار منفی به مغز، به طور ناخودآگاه به دست فرمان پوشاندن دهان داده میشود اما در آخرین لحظه تلاش این است که این حرکت کمتر آشکار به نظر برسد،

بنابراین دست از سمت صورت به عقب کشیده میشود که نتیجه آن لمس سریع بینی است. توضیح دیگر آن است که دروغگویی موجب سوزش عصبهای بینی میشود که برای از بین بردن این احساس عمل مالش بینی صورت میگیرد. نمیخواهد دروغ ببیند وقتی دستها به طور ناخودآگاه به سمت چشمها میروند و شروع به لمس آنها میکنند این حرکت نشاندهنده تلاش مغز برای ندیدن خیانت یا تردید در برابر دروغی است که در مقابلش است، مثلا پرهیز از مشاهده چهره شخصی که دروغ میگوید.

مردها بیشتر چشمهای خود را با شدت میمالند و چنانچه دروغ بزرگ باشد، بیشتر نگاه خود را برمیگردانند و حتی به زمین نگاه میکنند.

زنان یک مالش آرام و کوچک درست زیر چشم به کار میبرند که دلیل آن میتواند در تربیت آنها باشد که باید از انجام حرکات صریح اجتناب کنند یا میخواهند از خراب کردن آرایش خود جلوگیری کنند.

البته خانمها هم گاهی با تماشا کردن سقف، به طور ناخودآگاه سعی میکنند گوینده را نبینند. دیگر نمیخواهد بشنود وقتی دست به سمت گوشها میرود این حرکت تلاشی است از طرف شنونده تا با گذاشتن دست روی گوش یا اطراف آن مانع ورود کلمات شود یا به عبارت دیگر حرفهای بدی نشنود.

این مدل شبیه همان کاری است که بچه ها انجام میدهند، یعنی دستهایشان را روی هر دو گوش میگذارند تا از شنیدن سرزنشهای والدین خودداری کنند.

انواع دیگر علامت مالش گوش عبارتند از:

مالیدن پشت گوش، حفاری انگشت (که نوک انگشت در داخل گوش به عقب و جلو پیچ میخورد) و کشیدن نرمه گوش یا خم کردن تمامی گوش به سمت جلو به صورتی که سوراخ گوش پنهان بماند.

این حرکت آخر نشانه این است که شخص به حد کافی شنیده یا مایل به صحبت کردن است. پر از تردید وقتی فرد شروع به خاراندن گردنش میکند یعنی انگشت اشاره دستش زیر نرمه گوشش را میخاراند یا حتی شاید کنار گردن را بخاراند، میتواند نشاندهنده خیلی چیزها باشد که بیشتر از همه نشانه تردید و عدم اطمینان و نمایانگر شخصی است که میگوید مطمئن نیستم که موافق باشم.

هنگامی که کلام با این حرکت در تضاد است، بسیار جلب توجه میکند. به عنوان مثال وقتی شخص میگوید «من میتوانم احساسات شما را درک کنم» در واقع در چنین زمانی خودش هم شک دارد که چیزی از احساسات شما میفهمد. دروغگویی لو رفته دزموند موریس متخصص زبان بدن میگوید: تحقیقاتی که در زمینه حرکات مورد استفاده افراد دروغگو انجام شده است میگویند که دروغگویی باعث ایجاد حس خارش در بافتهای ظریف صورت و گردن میشود که برای از بین بردن آن نیاز به خارش یا مالش احساس میشود. به نظر میرسد این یک توضیح مناسب برای افرادی باشد که هنگام صحبت یقه پیراهن خود را میکشند، زیرا حدس میزنند دروغشان آشکار شده است.

مثلا این حرکت زمانی پیش میآید که فردی متقلب احساس میکند شما به دروغگویی او شک کرده اید و همین حس موجب تشکیل کمی عرق روی گردن او میشود. این حرکت همچنین توسط فردی انجام میگیرد که احساس عصبانیت یا ناراحتی میکند و میکوشد به گونه ای اطراف گردن خود را با جریان هوا خنک کند، بنابراین یقه پیراهن خود را میکشد.

در دروغ گفتن او شک نکنید یک نوع حرکت ناخودآگاه مدل اغراق آمیز حرکت کشیدن یقه بلوز، مالیدن پشت گردن با کف دست است، چیزی که مایک کالرو متخصص زبان بدن آن را وبال گردن نامیده است. شخصی که از این حالت هنگام دروغ گفتن استفاده میکند، معمولا سرش را پایین میاندازد و سعی میکند در چشم طرف مقابل نگاه نکند. این علامت همچنین به عنوان نشانه ناراحتی یا عصبانیت مورد استفاده قرار میگیرد که در چنین موردی در وهله اول فرد به پس گردن میزند و سپس شروع به مالیدن آن میکند. اجازه بدهید فرض را بر این بگذاریم که شما درخواست انجام کار خاصی را از شوهر خود کرده بودید و او فراموش کرده که در زمان تعیین شده این کار را انجام دهد.

زمانی که نتیجه کار را از او سؤال میکنید، به طور غیرکلامی با زدن ضربه به سرش فراموشی خود را نشان میدهد یا به پیشانی خود ضربه میزند یا به پشت گردن، گویی به طور سمبلیک مشغول تنبیه خود است. اینکه شخصی چه احساسی راجع به شما یا این وضعیت حاد دارد بستگی به این دارد که به کدام قسمت از سر خود ضربه بزند؛

پیشانی یا گردن: چنانچه او به پیشانی خود ضربه بزند نشانه این است از اینکه شما به فراموشی او اشاره کرده اید ناراحت نشده است، اما اگر پشت گردن خود را بزند به طور غیرکلامی به شما میگوید که واقعا وبال گردن هستید زیرا به اشتباه او اشاره کرده اید.

کسانی که عادت به مالیدن پشت گردن خود دارند، معمولا مورد انتقاد قرار گرفتن را دوست ندارند اما افرادی که پیشانی خود را می مالند تا یک اشتباه را به طور غیرکلامی نشان دهند، معمولا آدمهای بازتر و راحتتری هستند.

به دنبال امنیت کودکی دزموند موریس، متخصص زبان بدن میگوید: زمانهایی هم فرد انگشتان خود را در دهان میگذارد. این زمانی پیش میآید که شخص تحت فشار قرار گرفته بنابراین انگشتان خود را در دهان قرار میدهد.

این یک تلاش ناخودآگاه است توسط فرد برای برگشتن به امنیت دوران کودکی. دیگر اصلا حوصله ندارد، پس حرف زدن فایده ندارد هنگامی که شنونده آغاز به استفاده از دست خود به عنوان تکیه گاهی برای سرش میکند، سر رفتن حوصله و خستگی خود را آشکار میسازد و برای جلوگیری از خواب رفتن، از دستش به عنوان نگهدارنده سر استفاده میکند.

میزان بی حوصلگی شنونده بستگی به این دارد که تا چه حد دست او سرش را بالا نگه داشته باشد. بی حوصلگی زیاد و عدم توجه زمانی نمایان میشود که دست به طور کامل سر را نگه داشته و نهایت بی حوصلگی زمانی است که سر روی میز قرار گرفته و طرف مقابل مشغول خرناس کشیدن باشد.

طرف مقابل در حال ارزیابی حرف های شماست هنگامی که در یک جمع در حال صحبت هستید و راجع به ایده خود صحبت میکنید، اگر با دقت آنان را تماشا کنید، متوجه یک چیز جالب خواهید شد. بیشتر آنها اگر نه همه یک دست را به سمت صورت می آورند و شروع به استفاده از حرکات ارزیابی میکنند. هنگامی که به نتیجه گیری صحبتهای خود میرسید و از آنها نظرشان را می پرسید، حرکات ارزیابی پایان می یابند و یک دست به سمت چانه حرکت میکند و علامت مالیدن چانه را آغاز میکند. یک فروشنده چنانچه خریدار شروع به مالیدن چانه و درواقع تصمیم گیری راجع به خرید کرده، صحبت کند یا به نوعی مزاحم شود مرتکب اشتباه شده است.

بهترین روش، مشاهده دقیق علائم بعدی خریدار است که نشان دهنده تصمیم اوست. به عنوان مثال اگر بعد از حرکت مالیدن چانه خریدار در صندلی خود به سمت عقب بنشیند و دست و پاهایش را روی هم بیندازد فروشنده به طور غیرکلامی پاسخ نه دریافت کرده است، بنابراین باید قبل از شنیدن پاسخ منفی کلامی و از دست دادن فرصت نکات مهم محصولات خود را مجددا گوشزد کند.

او به دقت به حرفهایتان گوش میدهد زمانی که دست روی گونه باشد اما به عنوان نگهدارنده سر مورد استفاده قرار نگیرد، علاقه واقعی را نمایان میکند. اما باز حالت دست و انگشتان میتواند خیلی چیزها را نشان دهد. هنگامی که انگشت اشاره به سمت بالاست و شست زیر چانه قرار گرفته، شنونده درگیر افکار منفی یا انتقادآمیز درباره گوینده یا موضوع مورد بحث او شده است.

با ادامه یافتن افکار منفی، بیشتر انگشت اشاره چشم را مالش میدهد یا میکشد. از آنجایی که حالت یک حرکت بر رفتار شخص تاثیرگذار است، هرچه زمان انجام این علامت طولانیتر شود رفتار انتقادآمیز نیز برای مدت طولانیتر باقی خواهد ماند. این علامت نشان میدهد که به انجام یک حرکت یا عمل فوری توسط گوینده نیاز هست. این حرکت میتواند شرکت دادن شنونده یا تمام کردن صحبت باشد.

وقتی در حال تصمیم گیری است فردی که عینک میزند هنگام فکر کردن و تصمیم گیری بیشتر از یکسری حرکات ارزیابی پیروی میکند، به این صورت که عینک خود را برمیدارد و به جای استفاده از حرکت مالیدن چانه حین تصمیم گیری یکی از دسته های عینک را در دهان خود می گذارد. اگر طرف مقابل بعد از اینکه از او خواستید تصمیم خود را به شما بگوید شیءای را مانند خودکار یا انگشت در دهان خود گذاشت، این حرکت نشان می دهد اطمینان چندانی ندارد و اینکه نیاز به اطمینان خاطر بیشتر دارد زیرا وجود یک شیء در دهان اجازه میدهد که تصمیم گیری فوری را به تاخیر بیندازد.

درواقع از آنجایی که صحبت کردن با دهان پر رفتار بدی است، این عذر موجه جلوه میکند. وقتی همه حرکتها با هم انجام میشوند گاهی اوقات حرکات سر رفتن حوصله، ارزیابی و تصمیم گیری با هم ترکیب میشوند و هریک بخشی از رفتار شخص را نمایان میکنند.

مثلا زمانی که مانند تصویر فرد به آرامی چانه خود را بمالد، نشان میدهد در حال ارزیابی پیشنهاد است ضمن اینکه همزمان در حال تصمیم گیری هم هست. اما زمانی که شنونده علاقه اش را نسبت به صحبتهای گوینده از دست میدهد، سر او روی دستش به حالت استراحت درمیآید مثل حرکت تصویر که فرد با انگشت شست سرش را نگه داشته است.

شایستگی های آمادگی شغلی

شایستگی های آمادگی شغلی

محتوی دوره :

الف – محتوی نظری دوره : – تعریف اصول ، مفاهیم و کلیات اصول اخلاقی در سازمان و محیط کار – چگونگی ترویج رفتار اخلاقی در محیط کار و سازمان – الگوهای رفتار اخلاقی در محل کار – مسائل جنسیتی و اصول اخلاقی – راهکارهایی به منظور بهبود شرایط اخلاقی در سازمان – جامعه پذیری سازمانی و توسعه امور اخلاقی – مسائل مربوط به مسئولیتهای اجتماعی سازمانها در زمینه مباحث اخلاقی و حرفه ای سازمانها – شناخت معضلات اخلاقی سازمانها و راهکارهای رویارویی و حل مسائل اخلاقی – تعهد کاری، فرهنگ و اخلاق حرفه ای – بررسی اصول و مبانی اخلاق حرفه ای از دیدگاه اسلام در محیط کار – تکریم ارباب رجوع و احترام به مشتریان ، اصول و کلیات آن

جهت دریافت ادامه استاندارد بر روی متن زیر کلیک فرمائید.

شایستگی های آمادگی شغلی

شش سیگما(زیگما) چیست؟

شش سیگما(زیگما)

شش سیگما(زیگما)

سیگما یکی از حروف الفبای یونانی و در علم آمار از شاخصهای مهم پراکندگی به نام انحراف معیار و در واقع مقیاسی برای سنجش انحراف است ؛ سیگما بیانگر آن است که یک فرایند چه اندازه از حالت مطلوب خود منحرف شده است ،…

modir1404-six-sigma-02

شش سیگما چیست ؟

سیگما یکی از حروف الفبای یونانی و در علم آمار از شاخصهای مهم پراکندگی به نام انحراف معیار و در واقع مقیاسی برای سنجش انحراف است ؛ سیگما بیانگر آن است که یک فرایند چه اندازه از حالت مطلوب خود منحرف شده است ، لذا در واقع استعاره ایست برای دقت فوق العاده در کاهش هزینه های کیفیت .

استعارهای که اهمیت محاسبات دقیق در فرایند تولید و ارایه خدمات را مورد تاکید قرار میدهد . شش سیگما یعنی رسیدن به سطحی از کیفیت تولیدات و ارایه خدمات که خطای فرایندهای کاری به میزان ۴٫۳ در یک میلیون موقعیت کاهش یابد ؛

این در حالیست که سطح کیفی سه سیگما که طی دهه های گذشته مورد قبول بود ، اکنون به دلایل مختلف از جمله افزایش پیچیدگی و حساسیت تکنولوژی و نیز بالا رفتن انتظارات مشتریان ، سطحی قابل قبول به شمار نمیآید . شش سیگما یک استراتژی تحول سازمانی است ؛ استراتژی تحولی شش سیگما ، سیستمی است که موجب توسعه و گسترش متدهای مدیریتی ، آماری و نهایتا حل مشکلات شده و به کمپانی امکان جهش و تحول را میدهد .

احراز کیفیت برتر و افزایش قابلیت اعتماد در محصولات تولیدشده و مونتاژشده نیازمند چارچوبی است که به قابلیتهای سازمان در زمینه های مدیریت ، کاربرد اطلاعات و تکنولوژی ، یکپارچگی ببخشد ؛ برای استفاده از اطلاعات ، وجود یک سری ابزارهای آماری که بتوان بوسیله آنها عملکرد فرایندها و تولیدات را بهینه نمود ، بسیار ضروری است . در دنیای رقابتی امروز ، کیفیت خوب یک ویژگی تجملاتی نیست بلکه از دیدگاه تولیدکنندگان و مصرف کنندگان یک نیاز بنیادی است . صرفنظر از تعریف های متعدد کیفیت ، یک سری ویژگیهای مشترک جهانی برای آن درنظر گرفته شده است که عبارتند از : عملکرد دقیق ، حداقل تغییر و کمترین هزینه . دانشمندان و مهندسینی که به طور عمومی و کلی با مسائل برخورد میکنند علاقمند به مورد اول ، آمارگران متمایل به مورد دوم و مدیران تجاری دوستار مورد سوم می باشند ؛ بدیهیست فرایند و یا محصولی موفق است که برخوردار از همه موارد فوق باشد .شش سیگما فلسفه بهبود مستمر است و به سمت عالی شدن در همه کارها پیش میرود . شش سیگما سیستمی است که تعیین میکند کجا قرار گرفته ایم ، دوست داریم کجا باشیم ، چگونه به آن مقصد خواهیم رسید و چگونه در طول راه پیشرفت خواهیم نمود .شش سیگما ابزاریست که برای میزان سازی دقیق ماشین فرایند بکار میرود و اینکار را از طریق مشتری مداری ، بهبود مستمر و درگیر کردن و مشارکت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام میدهد .

شش سیگما چیست ؟

در مبحث شش سیگما ، سه حوزه اصلی وجود دارد :

حوزه اول فلسفه است که طریقه حرکت چشم انداز و جهت حرکت سازمان را تعیین میکند . حوزه دوم مقیاس است که به سازمان این امکان را میدهد تا به طور دقیق نحوه عملکرد فرایندها را مشخص کند .

حوزه سوم نیز روش شناسی است . روش شناسی یک فرایند سیستماتیک است که موجب شناسایی ، تبیین ، اندازه گیری ، تحلیل ، توسعه و استاندارد شدن یک فرایند میشود . هر چه تعداد شش سیگماها بیشتر باشد میزان خطا کمتر است . هر چه تغییرات کوچکتر باشند هزینه کمتر است . بهترین سازمانها حدود ۳ یا ۴ سیگما بکار میگیرند که این تعداد ، احتمال بروز خطا در یک میلیون واحد را به ۶۲۰۰ عدد میرساند .

به طور عملی تعداد خطاها میتواند تا ۴٫۳ واحد در هر یک میلیون واحد کاهش پیدا کند و این به معنای میلیونها دلار صرفه جویی است . شش سیگما یک رویکرد تحولی مدیریتی است که باعث ارتقا و بهبود کیفیت میشود . مسیری روشن در دستیابی به بهبود مستمر و آرمانی است که شرکتها را به تولید بهتر ، سریعتر ، باکیفیت تر و در نهایت با قیمت تمام شده کمتر ترغیب مینماید تا منجر به سودآوری بیشتر گردد . در برنامه های شش سیگما ، به هر آن چیزی که با رضایتمندی مشتریان و مطلوبیت مدنظر آنها مغایرت داشته باشد ، ضایعات گفته میشود. استراتژی شش سیگما دربرگیرنده استفاده از ابزارهای آماری در قالب یک روش ساخت یافته است تا با دستیابی به دانش موردنیاز در دنیای رقابتی امروز ، تولید محصولات و ارائه خدمات بهتر ، سریعتر و با هزینه کمتری انجام به انجام رسد . شش سیگما رویکردی نظامیافته و پویا برای هدایت اطلاعات و یک متدولوژی برای حذف ضایعات است ؛ با این هدف که ششسیگما در فاصله مابین حدود مشخصه پایینی و بالایی از مقدار هدف قرار گیرد .

جهت دریافت فایل کامل مقاله بصورت رایگان بر روی لینک زیر کلیک فرمائید.

شش سیگما(زیگما) چیست؟

ده اصل طلائی در جلسات مذاکره

ده اصل طلائی در جلسات مذاکره

ده اصل طلائی در جلسات مذاکره (جهت دریافت فایل pdf کلیک کنید)


• اصل اول: فقط در زمانی که نیاز است جلسات مذاکره را ایجاد نمایید.

• اصل دوم: یک دستور کار آماده کنید و مورد به مورد شفاف توضیح دهید.

• اصل سوم: به موقع شروع کنید و پایان دهید.

• اصل چهارم: در مذاکره اهداف روشن داشته باشید.

• اصل پنجم: مطمئن شوید که همه میدانند چرا مشارکت دارند و آماده هستند

• اصل ششم: فرایند تصمیم گیری در مذاکره برای همه شفاف باشد.

• اصل هفتم: متمرکز باشید !!

• اصل هشتم: با دو گوش خود بشنوید و خلاصه نمایید .

• اصل نهم: زمان مذاکره و صحبت کردن را بین افراد حاضر تقسیم کنید و افراد فقط در زمان تقسیم شده صحبت نمایند .

• اصل دهم: در پایان جلسه ، یک برنامه عمل بنویسید که شامل : چه کسی یا کسانی باید چه کار یا کارهایی را در چه زمانی انجام دهند ..

چگونه به ناممکن ها دست پیدا کنیم؟

چگونه به ناممکن ها دست پیدا کنیم؟

Capture

ذهن آدمی همانند توپ‌ پلاستیکی است که با زنبور پر شده است. صدها زنبور در سر داریم که در مسیرهای متضاد حرکت و هر بار ما را به مسیری جدید هدایت می کنند.

مردم عموما دوست ندارند فقط یک کار انجام دهند. می خواهند همه کارها را با هم انجام دهند. به اصطلاح می خواهند با یک دست، ده تا هندوانه بردارند و انتظار هم دارند همه آنها به درستی پیش بروند. به طور مثال، برای بعدازظهرهای خود در باشگاه ثبت نام می کنند، همزمان کلاس زبان فرانسه می روند و از آن طرف می خواهند با دوستان رستوران یا بیرون بروند و حسابی خوش هم بگذرانند. تمایلات انسان انتها ندارد. امیال انسان دایم او را به همه طرف می کشانند.

زندگی انسان ها به این ترتیب می گذرد. بیشتر ما دایم دچار تناقض و تضادهای فکری هستیم و دایم از این شاخه به آن شاخه می پریم و می خواهیم همه کار هم انجام دهیم. اما وقت نداریم و دست آخر، هیچ کار مفیدی هم انجام نمی دهیم.  برای برطرف کردن چنین مشکلی باید تکنیک داشته باشید و کارهای زیر را انجام دهید. با ما همراه باشید.

 ایده های بزرگ

تصور کنید اگر 20 سال پیش، شما آن نابغه ای بودید که ایده راه اندازی گوگل، آمازون یا فیس بوک را در سر دارد. در این حالت، شما سه تا از بهترین ایده های بیزینسی قرن اخیر را کشف کرده بودید. اگر فقط یکی از آنها را به واقعیت بدل می کردید، به میلیاردی مشهور تبدیل می شدید. اما اگر می خواستید هر سه را به طور هم‌زمان پیش ببرید، مطمئن باشید به هیچ جا نمی رسیدید. ایده ها به ذاته خوب بودند. اما داشتن ایده به تنهایی کارساز نیست. بسیاری از مردم ایده های بزرگی در سر دارند. اما مشکل اینجاست که ایده های زیاد یکدیگر را خنثی می کنند.

هر چه ذهن در فازهای مختلف ایده پردازی کند، کمتر امکان اجرا و موفقیت در آن زمینه را خواهد داشت. به همین دلیل است که بخشی از انسان های باهوش را «بی خرد» خطاب می کنند.

مردم چگونه به ناممکن ها دست پیدا می کنند

تصورات غیرممکن خود را تجسم کنید. مثلا اینکه می خواهید یک کتاب بنویسید یا اینکه به کره مریخ سفر کنید.

اگر به هر دلیلی مجبور به انجام آن هستید و زندگی یا کار دیگران به آن بستگی دارد، چطور باید آن را انجام دهید؟ چطور می توانید آن را به انجام برسانید.

باید برای این منظور همه افکار دیگر را دور بریزید. باید یک زنبور بزرگ در توپ پلاستیکی زندگی خود باشید که به تنهایی هدایت توپ را به عهده دارد و آن را فقط به یک مسیر واحد می برد. البته خیلی هم سریع حرکت نکنید. یکی از ترفندهای بسیار کاربردی برای موفقیت، داشتن یک هدف واحد است.

این سیستم را می توانید در انسان های موفقی همانند ادیسون یا انیشتین به خوبی متوجه شوید. وقتی روی یک هدف واحد تمرکز می کنید، ذهنتان می تواند عمیق تر و گسترده تر روی آن موضوع کار کند و همین محدودیت به موفقیت بیشتر فرد کمک می کند.

بیشتر مردم به دلیل داشتن یا نداشتن استعداد در کار خود با شکست مواجه نمی شوند، بلکه به دلیل اینکه توانایی های بالقوه شان در جهات مختلف پراکنده است، نمی توانند نتیجه درست به دست بیاورند.

چگونه دسته زنبورها را کنترل کنید

شاید همیشه بیش از آنچه به دست می آورید تلاش می کنید. متاسفانه، چند شاخه کردن اهداف ساده ترین راهی است که شما را به شکست محکوم می کند. برعکس، با مشخص کردن یک مسیر واحد برای تلاش های خود، می توانید این اطمینان را داشته باشید که حتما موفق خواهید شد.

موارد زیر را امتحان کنید:

اهداف بزرگ تعریف کنید: اگر اهداف و خواسته های شما کوچک هستند، حتما آنها را پرورش دهید. آدم اصولا اهداف کوچک را خیلی راحت می تواند فراموش کند. حتی وقتی هدف بزرگ باشد، مسایل جزئی را به خاطر تحقق هدف بزرگ، نادیده می گیرد. پس از همان ابتدا هدف بزرگی برای خود تعریف کنید.

زندگی را سه بخش کنید: کلیات زندگی خود را به سه بخش «خانه»، «کار» و «تعطیلات» تقسیم بندی کنید. برای هر کدام به طور جداگانه لیست تهیه کنید. اگر مجبور هستید موارد دیگر را نیز به این سه بخش اضافه کنید، بدانید که با این کار، یک‌چهارم بخش موفقیت خود را به آن می دهید.

به تاخیر انداختن: مسایل و کارهایی که انجام آنها ضرورتی ندارد را به فرصت ها و روزهای دیگر موکول کنید. مارک زاکربرگ اول فیس‌بوک را راه‌اندازی کرد و سپس به یادگیری زبان چینی روی آورد. اهداف خود را در آن زمان دنبال کنید که واقعا به توجه نیاز دارند. برخی از اهداف به همدیگر مرتبط هستند. آنها را یکی کنید.

مراقب ناخودآگاه خود باشید: در کنار خواسته های خود، باید مراقب  خواسته های درونی باشید که ممکن است شما را به بیراهه ببرد. این ناخودآگاه ها بسیار خطرناک هستند و باید تا حد امکان مراقب آنها باشید و ازشان دوری کنید.

از خود زنبور بزرگ و توامند بسازید: شما نمی توانید به طور همزمان «گوگل» تازه ای خلق کنید، درمان سرطان را بیابید و به ماه هم سفر کنید. اما مثلا می توانید  همزمان مدیرعامل یک شرکت بزرگ و یک ورزشکار حرفه ای باشید. اهدافی که با هم در یک خط قرار می گیرند را صف کنید و از انجام آنها نیز ترسی به دل راه ندهید.

افرادی که می خواهند موفقیت همه جانبه را از آن خود کنند، به خوبی می دانند که از این شاخه به آن شاخه پریدن فقط فرصت های آنها را می گیرد و انرژی کافی برای هر مورد نمی توانند داشته باشند. آنها خود را به یک زنبور بزرگ در توپ پلاستیکی تبدیل می کنند که علاوه بر یک مسیر واحد، راه های موازی را نیز می یابد و بدون کج کردن راه، به همه آنها می رسد و نتیجه عالی نیز کسب می کند.

اگر می خواهید به موفقیت های ذهنی خود دست پیدا کنید، همه گزینه های اضافی و جایگزین را حذف کنید. ثابت قدم در یک مسیر واحد قدم بگذارید و د همان مسیر به جلو پیش بروید.

منبع : برترین ها