اگر بدنبال کسب جایگاه شغلی مناسب و یا راه اندازی کسب وکار استارت آپی ناب هستی !همینجا بمان و با حرفه ای ها همراه شو.این ارتباطات است که برای شما مزیت می آورد نه صرفا تخصص.کمی فکر کن!

Month: اکتبر 2015

مواظب باشید این جملات را به کودکان نگویید

این جمله‌ها را به کودکان نگویید
562c6f9d15d914.73784016

تربیت فرزند کار ساده‌ای نیست. والدین و مربیانی که از کودکان مراقبت می‌کنند نقش و تاثیر فراوانی در تربیت او ایفا می‌کنند. اگر کودکی در خانه دارید بهتر است مراقب رفتار و حرف‌هایی که در مقابل او می‌زنید باشید زیرا ممکن است حتی شنیدن یک جمله نادرست از شما تاثیر بدی بر ذهن و روان کودک دلبندتان بگذارد. بسیاری از ما فکر می‌کنیم که تهدید و یا سرکوب کردن کودکان برای تربیت آن‌ها لازم است در صورتی که این طرز تفکری بسیار غلط است. با ما همراه باشید تا عبارات کلیشه‌ای که تاثیرات مخربی در روحیه کودکان می‌گذارد را با هم مرور کنیم.

به گزارش سلامت نیوز، وقتی با فرزند خود صحبت می کنید برایتان رساندن منظور دشوار است؟ استفاده از کلمات و راه های کلیشه ای هیچ وقت نمی تواند کاری کند کودکتان بفهمد که چه می گویید یا از او چه انتظاری دارید. آنها به کلمات منفی شما عادت می کنند و مخالفت می کنند، بنابراین توبیختان دیگر کارساز نخواهد بود و فقط باعث قلقلکشان خواهد شد.

گاهی اوقات، کلمات تندی که استفاده می کنید می تواند باعث مشکلات متعددی برای کودک شود. جملاتی هست که هرگز نباید در تعامل با فرزندتان استفاده کنید و آنها عبارتند از:
۱- چیزی نشده
وقتی فرزندتان به خود آسیب می رساند بلافاصله می گویید ” چیزی نیست “. شنیدن این جمله از طرف شما برای کودک اصلا خوشایند نیست. درست مانند این است که شکایت هایش را به گوشی ناشنوا می گوید.
وقتی کودکی به خاطر آسیب رساندن به خودش گریه می کند، استفاده از عبارت “چیزی نیست” بی احساس ترین حرفی است که می توانید بگویید. به جای استفاده از این جمله به او بگویید که می فهمید برای مثال زمین خوردن چقدر درد دارد و می خواهید به او کمک کنید تا دردش زودتر کم شود. این کارتان باعث می شود کودک خیلی زود احساس تسکین کند و آن آسیب را فراموش کند.
۲- دیگران بهتر این کار را انجام می‌دهند
بدترین کاری که با فرزند خود می‌توانید بکنید این است که او را با همسالان خود مورد مقایسه قرار دهید. هر بار که موفق به کسب نمره ای که انتظارش را دارید نمی شود، و یا نمی تواند تکالیفش را به موقع انجام دهد، مقایسه او با همسالانش اصلا کار شایسته‌ای نیست.
مقایسه کودک باعث می شود او مشکلاتی نظیر کمبود اعتماد بنفس و دیگر مسائل مربوط به آن را پیدا کند. از دیگر کودکان برای معیار سنجش موفقیت فرزند خود استفاده نکنید. به جای این کار بسنجید که آیا فرزندتان توانایی انجام چالش های بزرگ را دارد یا باید آرام آرام با او پیش بروید.
۳- بازی بسه
اینکه اتاق کودک پر از اسباب بازی و شلوغ باشد چیزه عجیبی نیست. اما با وجود اینکه به او گفته اید اسباب بازی ها را سر جای خود بگذارد، اگر موفق به این کار نشد، او را با جمله دیگر بازی نخواهی کرد تهدید نکنید. با این کار باعث می شوید طرز فکر کودک چنین تنظیم شود که وقتی بر خلاف دستورات شما عمل می کند دیگر دوست‌اش ندارید. کودکان روند تفکر خطی ندارند، و زمان می برد تا حس مسئولیت را یاد بگیرند.
به جایش با فرزند خود بهتر صحبت کنید مثلا بگویید ” اگر اسباب بازی هایت را سر جایشان نگذاری، وقتی خوابی از خانه بیرون می روند. ” کودک با شنیدن چنین جملاتی دیگر برای محافظت از وسائلی که دوست دارد خود دست به کار خواهد شد.
۴- تمومش کن
این غیر طبیعی نیست که یک کودک التماس کنان چیزی را بخواهد. مکرر می شنوید که از شما چیزی را طلب می کند و تا وقتی قبول نکنید رهایتان نمی کند. اگر حاضر به تسلیم شدن نیستید، فرزند خود را هم تهدید نکنید. این کار وضعیت را بدتر می کند. تهدید تنها باعث افزایش تزلزل رفتاری و مشکلاتی در او می شود. علاوه بر این اگر کودکتان حساس باشد، تهدید کردنش می تواند باعث آسیب دیدن روانی شود.
به دنبال تاکتیک هایی بگردید که منبع تقاضا را حذف کند. به دنبال انتخاب جایگزینی باشید که بتواند به همان اندازه کودک را راضی کند. یا شرایطی ایجاد کنید که آنقدر خوب باشد تا کودک به سمت چیزی دیگر برود و خواسته اش را که بر آن اصرار داشت به کل فراموش کند.
۵- باعث می‌شوی دیر برسیم
چیز عجیبی نیست که گاهی اوقات خانواده ها دیرتر از موعد مقرر به یک مهمانی مناسبتی، قرار یا کار برسند. نزدیک در خانه ایستاده اید و می شنوید که فرزندتان چیزی برای خوردن می خواهد یا دنبال لباس و جوراب گمشده خود می گردد.
در چنین حالتی اگر از کودک بخواهید پا به پای شما آماده شود اشتباه است. اینکه از آنها بخواهید عجله کنند تنها باعث از دست دادن انگیزه شان می شوید. آنها همینطوری به خاطر تاخیر انداختن در کار احساس گناه می کنند، و اگر شما هم مرتب داد بزنید که عجله کن، باعث بیشتر نگران شدن فرزندتان می شوید.
اگر می خواهید با فرزندان خود بیرون بروید بهتر است حداقل یک ساعت زودتر از آنها بخواهید خود را آماده کنند. قبل از رفتن خودتان همه چیز را آماده کنید تا مجبور نشوید پشت فرزندتان راه بیوفتید و از او خواهش کنید عجله کند.

۶- نمی تونی تلویزیون تماشا کنی تا …

وقتی به فرزندتان اجازه نمی دهید تلوزیون تماشا کند و او را وادار به کاری که خلاقیت بیشتری می خواهد می کنید شاید با خود فکر کنید که این کارم یک دستاورد مهم است. در واقع اصلا کارتان درست نبوده، اینکه به او اجازه ندهید برنامه مورد علاقه اش را تماشا کند، تنها باعث به وجود آمدن یک مانع ذهنی برای کودک شده اید. او دیگر نمی تواند روی کاری که از او خواسته اید انجام دهد تمرکز کند، چون فکرش پیش چیزه دیگریست.
با برنامه ریزی به او اجازه دهید برنامه ای که دوست دارد را تماشا کند. با این کار تماشای تلوزیون، انجام تکالیف، درس خواندن و بازی کردن را برایش متعادل می کنید و او فرصت می کند به کارهای مورد علاقه اش نیز بپردازد. به عنوان والدین همیشه دوست دارید اعتبار خود را حفظ کنیم، اما باید مواظب باشیم اقتدارمان به احساسات فرزند آسیب وارد نکند.

منبع : امروز آنلاین

تکنیک‌های جدید گفتگو با بچه‌ها

تکنیک‌های جدید گفتگو با بچه‌ها

این اواخر متوجه شده‎اید که فرزندتان آن توجه خاصی که به شما داشته است را ندارد؟ تا قبل ازاین فرزندتان هرچه می‎گفتید گوش می‎داد اما حالا به طرز ناگهانی انگار حرف‎های شما را نمی‎شنود؟ آیا فکر می‎کنید از این به بعد فرزندتان شورش خواهد کرد؟

به عنوان یک قاعده کلی به یاد داشته باشید هر کاری که می‎خواهید تا فرزندتان انجام دهد را با یک مثال به او شرح دهید.

برای تقویت پیوند با فرزندتان بهتر است نکاتی را درباره صحبت کردن با او بدانید:

1. خودتان شنونده خوبی باشید

اگر می‎خواهید فرزندتان به حرف‎های شما به خوبی گوش دهد، در ابتدا باید خودتان شنونده خوبی باشید. حتی اگر می‎خواهد رویاپردازی‎هایش را با شما درمیان بگذارد با گوش شنوا به او گوش دهید. یعنی با زبان بدن‎تان یا پرسیدن سوال‎های به موقع او را به ادامه حرف زدن ترغیب کنید.

حتماً با فرزندتان در زمان گفت‎وگو تماس چشمی برقرار کنید. آرام باشید و اجازه دهید هر چه می‎خواهد بگوید. الان اصلاً وقت مناسبی برای قطع کردن صحبت یا مشاوره دادن به او نیست.

توجه داشته باشید چه جوابی می‎دهید، گاهی پاسخ‎های کوتاه ساده مناسب است مانند «آره، خب». اما گاهی باید توضیح کامل‎تری به او بدهید تا متوجه شود به حرف‎هایش گوش می‎داده‎اید.

به اشتراک گذاردن احساسات‎تان درباره تجارب او برای او مشوق است تا پیوند بهتری با شما برقرار کند. توجه داشته باشید لحن صدای شما نیز بسیار مهم است او را تشویق به ادامه یا توقف گفت‎وگو می‎کند.

2. فرمان صادر نکنید

به همراه لحن و گفتارتان توجه خود را به فرزندتان نشان می‎دهید اما او با زبان بدن شما نیز علاقه‎تان به گفت‎وگو را تشخیص می‎دهد.

مراقب موقعیت‎های مختلف گفت‎وگو باشید. فرزند شما نباید در اتاق دیگری فریاد بزند و با شما صحبت کند. دستورالعمل‎های ساده و روشن به او بدهید. سرپا با او صحبت نکنید به اندازه قدش بنشینید یا او را در جایی بنشانید که همقد شما باشد تا چشم در چشم صحبت کنید.

به او دستور ندهید که شامت را بخور، وسایل مدرسه‎ات را جمع کن و بخواب. بلکه به او بگویید ساعت نزدیک 8 شب می‎شود و بهتر است سریع‎تر غذایت را بخوری. فرزند شما نیاز دارد قبل از خواب در کنارش باشید. هرچه دستورالعمل‎های شما ساده‎تر و شمرده‎تر باشد او بهتر آنها را می‎پذیرد.

3. تشویقش کنید

اغلب پدر و مادرها با دستورات زیادی یا عصبانیت سبب بدرفتاری کودکان نسبت به خودشان می‎شوند. به جای دستور دادن او را تشویق به همکاری با خودتان کنید. وقتی او احساس کند می‎خواهید عصبی شده یا سرزنشش کنید وضعیت را بدتر می‎کند.

خونسرد باشید تا به تفاهم برسید. برای نمونه وقتی لفاف شکلات را درمی‎آورد تا بیرون بیندازد کافی است با نگاهی آرام به او گوشزد کنید.

از سرزنش کردن بپرهیزید و فقط با جمله‎ای کوتاه او را از رفتارش آگاه کنید.

4. دلیل مشکل را پیدا کنید

زمان‎هایی وجود دارد که فرزندتان به جای گریه، خشم و اندوه به نحو دیگری ناراحتی‎اش را نشان می‎دهد. سعی کنید از احساسات و واکنش‎های مختلف او آگاه شوید. با صحبت کردن و آگاهی از وضعیت اطراف او مانند مدرسه می‎توانید علل ناراحتی‎های او متوجه شوید.

سعی کنید او را درک کنید. به خصوص اگر از قبل او فرزندی مطیع بوده است. شرایط خاص می‎تواند او را نافرمان کند؛ زورگویی در مدرسه، دعوای خواهر و برادر دیگر با او هم از عواملی هستند که سبب نافرمانی و لجبازی فرزندتان می‎شود.

ترجمه: پرستو کریم‎زاده

مرجع : امروز آنلاین

رابطه هوش مدیریتی با استخدام مدیران در شرکت‌های بین‌المللی

رابطه هوش مدیریتی با استخدام مدیران در شرکت‌های بین‌المللی

مرجع مقاله : www.iranmct.com

با توجه به افزایش روزافزون شرکت‌های چندملیتی و مباحث مربوط به تجارت بین‌المللی و از سوی دیگر، افزایش نیروی کار در کشورهای جهان سوم(در حال توسعه) و حتی کشورهای بلوک شرق سابق ، شرکت‌ها بزرگ اروپایی و یا آمریکایی برای گسترش کسب‌وکار منطقه‌ای و یا فرا منطقه‌ای خود، نیاز به نیروی کار موثر و کارآمد داشته و دارند.

با توجه به پیچیده شدن روزافزون تجارت بین‌المللی در مناطق جغرافیایی با زبان، آداب و رسوم و قوانین و قواعد محلی، این‌گونه شرکت‌ها دوباره فرایندهای استخدام خود را مورد بررسی مجدد قرار داده‌اند.

برای مدت‌ها، عوامل اصلی استخدام عبارت بودند از:
– سابقه کار
– سن
– میزان تحصیلات
– توانایی صحبت به زبان‌های دیگر

و بعد از انتخاب افراد مورد نظر از بین رزومه‌های دریافتی (Short List)، وارد مراحل بعدی و استفاده از آزمون‌های روان‌سنجی و … می‌گشتند.

اما امروزه در بسیار از شرکت‌ها (Shell, BP , Red-bull , Dragon , Google , Apple , Virgin) آزمون‌های مرتبط با BQ و EQ و MQ در مرحله اول استخدام قرار گرفته است.

تست هوش - نمودار هوش

– هوش عقلایی IQ :

توزیع هوش نیز، همانند قد یا وزن افراد، روى منحنى مشهور به منحنى توزیع نرمال قرار دارد؛ به این ترتیب که اکثریت افراد در وسط منحنى و شمارى کمتر در دو سمت آن هستند. اکثریت واقع در وسط منحنى طبیعى را «عادى» و افراد واقع در دو طرف آن را کمتر برخوردار و بیشتر برخوردار مى‏نامند.

در منحنى توزیع هوش، افراد داراى ضریب هوشى بین 90 تا 110 را عادى و داراى هوش متوسط، کمتر از آن را، به ترتیب، کـُند، کم‏هوش یا عقب‏مانده، و بیش از 110 را پر هوش، سرآمد یا نابغه مى‏خوانند. خوشبختانه، در هیچ جامعه‏اى اکثریت افراد مجبور به رقابت با جماعت کثیرى از نوابغ یا گرفتار خیل کندذهن‌ها نیستند.

نمودار توزیع نرمال هوش عقلایی

– ضریب هوش متوسط 100 است.
– 68% مردم جهان، ضریب هوشی بین 85 تا 115 دارند.
– 95% مردم جهان، ضریب هوشی بین 70 تا 130 دارند
– از هر 50 نفر یکی ضریب هوشی بالای 130 دارد.
– از هر 100 نفر یکی ضریب هوشی بالای 134 دارد.
– از هر 250 نفر یکی ضریب هوشی بالای 140 دارد.

– ضریب هوشی بالای 140 = Very Superior or Genius که تنها 4% کل جمعیت هستند
– ضریب هوشی 130-139 = Superior که تنها 2.5% کل جمعیت هستند
– ضریب هوشی 120-130 = Gifted که تنها 8% کل جمعیت هستند
– ضریب هوشی 110-119 = High Average
– ضریب هوشی 90-110 = Average که 50% کل جمعیت هستند
– ضریب هوشی 80-89 = Low Average
– ضریب هوشی 70-79 =SPECIAL / below normal range

حداقل ضریب هوشی مورد نیاز در برخی از سازمان‌های بین‌المللی در زمان استخدام:

  • مدیران حرفه‌ای : 114
  • مدیران سطوح بالا : 108
  • مدیران میانی : 108
  • سرپرستان فروش : 106
  • کارمندان : 104
  • خدمات حفاظتی : 103
  • هنرمندان / صنعت گران : 99
  • نیروی انسانی سطح پایین : 96

مثالهایی از هوش عقلایی افراد سرشناس:

Abraham Lincoln = 128
Adolf Hitler = 141
Al Gore = 134
Albert Einstein = 160
Arnold Schwarzenegger = 135
Benjamin Franklin = 160
Bill Clinton = 137
Bill Gates = 160
Bobby Fischer Chess player = 187
Bonaparte Napoleon = 145
Charles Darwin Naturalist = 165
Charles Dickens = 180
Garry Kasparov = 190
George W. Bush = 125
George Washington = 118
Hillary Clinton = 140
Hugo Grotius Writer = 200
Immanuel Kant Philosopher = 175
James Cook Explorer = 160
James Watt = 165
Jodie Foster = 132
Kim Ung-Yong = 200
Leonardo da Vinci = 220
Madonna = 140
Shakira Singer = 140
Sharon Stone = 154
Sir Isaac Newton = 190
Stephen W. Hawking =160

بر طبق تحقیقات Forbes در بسیاری از سازمان بین‌المللی، تست IQ ارزش پایین تری نبست به آزمون‌های BQو EQ و MQ دارد.

زیرا تست هوش، تنها مسیر “توانایی استدلال منطقی” و همچنین “قابلیت‌های فنی” را پیش‌بینی می‌نماید، اما قادر به پیش‌بینی صلاحی‌های اجرایی فرد در جهت موفقیت سازمان نخواهد بود.

علاوه بر آن ، مهم‌ترین عناصر مد نظر این سازمان‌ها، مهارت‌های شخصی مانند مهارت ارتباطی، مذاکره و رهبری است.

انیشتین نیز چنین بیان می‌دارد:  من استعداد ویژه‌ای ندارم، تنها کارم را عاشقانه و کنجکاوانه دوست دارم.

1- بهره هوش عاطفی،هیجانی  EQ / Emotional quotient 

آگاهی از احساس خود، درک حساسیت‌ها برای توانمندسازی دیگران. اصطلاح هوش عاطفی را در سال 1990 توسط جان ماير برای بيان كيفيت درك افراد، همدردی بااحساس ديگران و درك رابطه هيجانات افراد با بهبود زندگی مورد استفاده واقع شد.

با افزایش تجربیات فرد، این هوش نیز افزایش پیدا می‌نماید.

  • اما به صورت عامیانه به آن هوش جستجوگر، مقایسه گر در جهت شناخت رابطه‌های پیچیده گفته می‌شود. در این حالت، ممکن است فرد، ضریب هوشی بالایی نداشته باشد، تا جایی که حتی قادر به ادامه تحصیل نبوده باشد، اما برخی الگوریتم‌های علی و معلولی را به گونه‌ای تحلیل می‌نماید که دیگران به تحسین وامی‌دارند. ( مانند فالگیرها، کارآگاهان …)
  • شرکت‌های بین‌المللی، برای پست‌های مدیریتی خود به دنبال افرادی با EQ بالا هستند.

2- بهره هوش معنوی/ اخلاقی MQ / Moral quotient

این نوع هوش به برداشت افراد از زندگی کاری و اجتماعی مربوط است.
هوش اخلاقی در مواجه با صداقت، مسئولیت، تحمل، حفظ تعهدات و حفظ صداقت، نیاز به انرژی، شور و شوق و تلاش است.
شرکت‌های بین‌المللی، برای پست‌های مدیریتی خود به دنبال افرادی با MQ بالا هستند.

3- بهره هوش بدنی BQ  / Body quotient

تا حد زیادی تعیین‌کننده‌ی واکنش‌ها، احساسات، افکار، اعتمادبه‌نفس و انعطاف‌پذیری افراد است.

تغذیه مناسب، ورزش منظم و استراحت کافی عوامل اصلی افزایش و حفظ این نوع هوش است، همراه با تلاش برای تبدیل شدن به یک شنونده که آماده به پاسخ‌گویی به هر نوع رویداد غیرمعمول است. فرد باید، روز خود را با ورزش‌های سبک بدون وسیله Calisthenics (تمرین ذهنی) شروع نماید.

حتی این‌گونه شرکت‌ها پس از استخدام فرد مد نظر، به دنبال افزایش EQ و MQ و BQ کارکنان خود می‌باشند.

نکته: در یک سازمان، افرادی وجود دارند که از IQ و EQ بالایی برخوردار نیستند اما مسیر پیشرفت در سازمان را سریع به سمت‌های بالای هرم قدرت سازمان طی می‌نمایند. عنصری که به این افراد کمک می‌نماید، بهره هوش سیاسی PQ: Political quotient  است.

PQ بیان‌کننده تحلیل فرد از تأثیر حوادث – ایجاد پایگاه قدرت – استفاده از قدرت – ایجاد رابطه باقدرت – کنترل و مدیریت تغییر خواهد بود.
مدیران برای رسیدن به اهداف سازمانی خود باید بدانند که منابع و قدرت را چگونه به دست آورند و مورد استفاده قرار دهند( این مورد با فعالیت‌های سیاسی ریاکارانه در دنیای سیاست کاملاً فرق دارد).

برای شرکت‌های بین‌المللی، یافتن و استخدام مدیر باهوش بالا سیاسی، بسیار دشوار است.

بهره هوشی مدیریتی MQ / Managerial quotient

مجموع این بهره‌های هوشی سیاسی، عاطفی و عقلانی را بهره هوشی مدیریتی می‌نامند و آن را با MQ نشان می‌دهند.

MQ (Managerial quotient) = IQ+EQ+PQ

همان طور که مشاهده می‌نمایید، هوش عقلایی به عنوان یکی از عوامل سازنده هوش مدیریتی است و سنجش آن به صورت تنها عصر تصمیم‌گیری، نقش تعیین‌کننده‌ی خود را از دست داده است.
پس باید چنین بیان نمود که هر مدیر باید سه بعدی هوشی داشته باشد.

چندی پیش کتابی با نام How to Manage از Jo Owen مطالعه نمودم که این نویسنده نیز هوش مدیریتی دارای 3 عنصر اساسی دانسته است:

  •  دستیابی به پتانسیل‌های مدیریتی در خود.
  •  کار با اعضای تیم، ارزیابی اعضاء و کمک به آن‌ها در جهت بهبود توانایی‌ها و مهارت‌ها.
  •  شناسایی قوانین مجرب به بقا در جهت موفقیت سازمان.

MQ-Management-quotient IranMCT مشاوران مدیریت

How to Manage, 3rd Edition By: Jo Owen

البته موارد دیگری نیز گاه مطرح می‌گردد که در همان موارد مطروحه جای می‌گیرد:

HQ (Health Intelligence Quotient)
DQ (Daring Intelligence Quotient)
AQ (Adversity Intelligence Quotient)
FQ (Financial Intelligence Quotient)
WQ (Will Intelligence Quotient)
SQ (Spiritual Intelligence Quotient)
PQ: Practical Intelligence Quotient (PSP)

تعریف جمع سپاری

تعریف جمع سپاری     نوشته مهندس حسین ابراهیمی

crowdsourcing

images (8)

تعریف جمع سپاری-شبکه چشم انداز modir1404.com

بر طبق تعریف آقای هاو که جمع‌سپاری را اولین بار به جهانیان معرفی نمود«جمع‌سپاری عمل انتخاب فعالیتی که قبلا توسط یک کارمند انجام می‌شده‌است و ارجاع آن به یک گروه بزرگ و تعریف نشده از افراد خارج سازمان در طی یک فراخوان عمومی است». (هاو، ۲۰۰۶).سه جنبه از تعریف باید بزرگنمایی گردد (حبیبی،۹۰): برای اینکه عملی به جمع سپرده شود باید بصورت مرسوم توسط یک عامل انجام گردد که نشان دهنده معنی برون‌سپاری باشد.البته نیاز نیست که فعالیت توسط سازمان آغاز شده باشد تا به صورت مرسوم به آن فعالیت بپردازد.فرصت جمعی جهت مشارکت در این فعالیت می‌تواند از سوی کارآفرین که پایه‌ای را برای ایجاد مدل کسب وکار در اطراف آن می‌سازد یا خود جمعیت ایجاد گردد.نکته اصلی این است که وظیفه‌ای که بصورت مرسوم انجام میگردد به درخواست رئیس انجام میگردد ولی حالا این وظیفه در اوقات فراغت یک فرد خارج سازمان انجام می‌گردد.

دوم اینکه این جمعیت باید نامشخص باشد که تفاوتش را با برون‌سپاری که دسته‌ای است شناخته شده (مثل شرکتی دیگر) مشخص می‌کند.جنبه مهم دیگر این تعریف فراخوان عمومی است که تاکید بر نقش فعالتر جمع داشته که در گذشته نقش انفعالی به عنوان مصرف کننده صرف داشت و امروزه افراد می‌توانند خودشان تصمیم گیری کنند که چه مقدار و چگونه مشارکت کنند.

مدل کسب وکار جمع‌سپاری براین اساس است که توسعه محصول جدید به گروهی از جامعه سپرده می‌شود و گرچه مشارکت کنندگان توجه کمی به کارشان می‌کنند مداخله مستقیم در فرآیند توسعه محصول به نیتی بالاتر برای خرید محصولات منتجه منجر می‌شود.

دلایل ظهور جمع‌سپاری از دید آقای «هاو» به شرح ذیل است:

  • افراد در زمانهای فراغت یا زمانهایی که قسمتی از کارشان در نظر گرفته نمیشود فرصت بیشتری برای انجام کارهایی که به تولید اقتصادی منجر می‌شود پیدا می‌کنند.انقلاب صنعتی باعث شد که خیلی از کارهایی که قبلا توسط انسان، خانواده و گروههای اجتماعی انجام می‌شد امروزه توسط بنگاه‌ها انجام شود و همچنان که تافلر پیش بینی کرده بود مصرف‌کنندگان نمی‌خواهند منفعل باقی مانده و به مصرف‌جو (PROSUMER) تبدیل شوند.
  • توسعه دوم نرم‌افزارهای منبع باز می‌باشد و روند بازار این نرم افزارها باعث شد که بسیاری از کارآفرینان از این مدل برای کسب و کار خویش الهام بگیرند.
  • پیشرفت سوم دسترسی بیشتر به اطلاعات و هزینه رو به کاهش ابزار تولید آن است.
  • آخرین پیشرفت ظهور جوامع آنلاین است که در آن جمعیتی آنلاین سازماندهی می‌گردد.

حسین ابراهیمی برگرفته از مقاله “جمع سپاری چیست؟”(محمدی،سرداری،میرزاآقایی)

در انتظار دیدار مجدد شما هستیم
Notice: ob_end_flush(): failed to send buffer of zlib output compression (0) in /home2/modircom/public_html/wp-includes/functions.php on line 3813